المیرا ندائی
خرد متعارف در بین منتقدان این است که قبل از نوشتن نقد، خود یک ایده اصلی و اطلاعات عمومی کافی و وافی در خصوص طرح اصلی داستان داشته باشند. تنها در این صورت است که نقد یک منتقد سینمایی، معتبر و تأثیرگذار خواهد بود.
جسی آیزنبرگ/ Jesse Eisenberg، نویسنده، کارگردان، تهیه کننده، و بازیگر جوان آمریکایی-لهستانی، در سن ۴۱ سالگی، فیلمی قوی می‌سازد که به بررسی آسیب‌های روحی، اضطراب، و پیوندهای خانوادگی می‌پردازد و در عین حال تفسیری روشن‌گر درباره نسل سوم مهاجران اروپایی ارائه می‌دهد.
نویسندگی و کارگردانی جسی آیزنبرگ در «درد واقعی» نشان می‌دهد که نقاط قوت او ممکن است به جای فیلمسازی روایی، برای داستان‌سراییِ برشی از زندگی یا ساخت فیلمهای آنتولوژی* مناسب‌تر باشد. به عنوان مثال، صحنه‌ای که دیوید کاپلن/David Kaplan -با بازی برجسته جسی آیزنبرگ- و بنجی کاپلن/Benji Kaplan- با بازی شگفت انگیز کایرن کالکین/Kieran Culkin-در مورد اینکه قبلاً چقدر به هم نزدیک بوده‌اند بحث می‌کنند و می‌پرسند که چه اتفاقی افتاده است، جزئیات مبهم کافی را برای بینندگان فراهم می‌کند تا جاهای خالی را پر کنند. آیزنبرگ در اینجا می‌درخشد زیرا پاسخ به اندازه مکالمه مهم نیست، و کایران کالکین یک اجرای مکمل عالی ارائه می دهد.آنها پس از فوت مادربزرگشان به خانه اجدادی مادربزرگشان در لهستان سفر می‌کنند. هنگامی که این دو به یک تور میراث هولوکاست به رهبری جیمز/Jams- با بازی ویل شارپ/Will Sharp-می‌پیوندند، تنش‌های قدیمی در پس‌زمینه تاریخ خانواده‌شان دوباره ظاهر می‌شوند. پسرعموهای صمیمی که اکنون از هم جدا شده اند، باید روابط پیچیده خود را از نو بررسی کنند و در عین حال با تاریخ دردناک خانواده و هویت فرهنگی خود روبرو شوند.
اگر انتظار دارید آیزنبرگ و کالکین نقش‌های معمولی خود را بازی کنند، غافلگیر می شوید. در حالی که آیزنبرگ نوع آشنای بیش از حد مضطرب خود را به تصویر می‌کشد، عملکرد او بسیار عمیق‌تر و پیچیده‌تر می‌شود، با لحظاتی از اندوه و اعترافات صمیمانه.
در همین‌حال، کالکین به‌طور شگفت‌انگیزی از نگرش بی‌خیالی استقبال می‌کند، و در عین حال بیشتر عمق احساسی فیلم را از طریق سخنرانی‌های پرشور درباره تجربیات فرهنگی‌اش، تقویت می‌کند.
آیزنبرگ و کالکین با هم به طرز بی‌نظیری تصویری از اعضای یک خانواده را ترسیم می‌کنند. تعاملات آنها شکاف وسیعی را که بین آنها ایجاد شده است را برجسته می کند.
مدیریت گردشگری هولوکاست در «یک درد واقعی» نشان از آن دارد که جسی آیزنبرگ از موضوع حساس گردشگری هولوکاست ابایی ندارد و در همین لحظات است که فیلمنامه او می درخشد.
این فیلم احساسات پیچیده ای را به تصویر می کشد که هنگام تلاش برای ارج نهادن به یک تاریخ دردناک و در عین حال توریست بودن به وجود می آید.
واکنش‌های متفاوت دیوید و بنجی به این تور احتمالاً مورد بحث‌ترین جنبه فیلم خواهد بود. در حالی که دیوید روحیه‌ای مضطرب و محترمانه دارد، بنجی در میان مجسمه‌های قهرمانان یهودی عکس سلفی می گیرد.
این خنده دار و در عین حال تلخ و قابل تأمل است و ذهن مخاطب را در مورد چگونگی درگیر شدن با رویدادهای تاریخی دردناک درگیر می‌کند.
آیزنبرگ موعظه نمی کند، اما سوالات قابل تأملی را مطرح می‌کند. به عنوان مثال، منطق ترین و انسانی ترین روش و رویکرد نسبت به تبدیل یک‌ تراژدی عظیم به یک جاذبه گردشگری چه خواهد بود؟ و یا اینکه‌ چگونه می‌توان بین یادآوری گذشته و زندگی در زمان حال تعادل برقرار کرد؟
از منظر فیلمبرداری، «یک درد واقعی»، رویکردی دقیق و حساب‌شده را دنبال می‌کند که به شکلی ظریف اما تأثیرگذار، داستان و مضامین آن را تقویت می‌کند. سبک بصری فیلم، با تأکید بر سادگی، جزئیات محیطی، و استفاده هوشمندانه از ترکیب‌بندی و نورپردازی، به شکلی هنرمندانه حس درونی شخصیت‌ها و تحولات آن‌ها را منعکس می‌کند.
یکی از ویژگی‌های شاخص میکال دیمک/Michal Dymek، فیلمبردار ۳۴ ساله لهستانی، در فیلمبرداری «یک درد واقعی»، طراحی قاب‌هاست؛ به گونه ای که احساس بی‌طرفی و مشاهده‌گری را القا کنند، به‌ویژه در صحنه‌هایی که شخصیت‌ها در حال بازدید از مکان‌های تاریخی هستند.
این سبک بصری باعث ایجاد فاصله‌ای احساسی می‌شود که به مخاطب اجازه می‌دهد بدون دخالت اغراق‌های سینمایی، با فضا و اهمیت مکان‌ها ارتباط برقرار کند. نورپردازی نیز عمدتاً طبیعی و متعادل است، بدون سایه‌های شدید یا تأکید بیش از حد بر دراماتیزه کردن موقعیت‌ها.
یکی دیگر از تکنیک‌های ساده اما موثر این فیلمبردار، نحوه‌ی استفاده از کادربندی برای نمایش روابط بین شخصیت‌هاست. در صحنه‌هایی که آن‌ها از نظر احساسی فاصله دارند، از قاب‌هایی استفاده می‌شود که بین آن‌ها فضای خالی یا موانع فیزیکی قرار دارد، در حالی که در لحظات نزدیکی و درک متقابل، شاهد قاب‌های فشرده‌تر و نزدیک‌تر هستیم.
این تکنیک در طول فیلم به صورت تدریجی تغییر می‌کند؛ در ابتدای فیلم، برادران اغلب در کادرهای جداگانه یا با فاصله از یکدیگر دیده می‌شوند، اما هرچه داستان پیش می‌رود و رابطه آن‌ها پیچیده‌تر و عمیق‌تر می‌شود، میزان نزدیکی بصری آن‌ها نیز بیشتر می‌شود.
هرچند که فیلم در بیشتر لحظات از سبک بصری کنترل‌شده و کم‌ زرق‌ و برق پیروی می‌کند، در برخی صحنه‌های کلیدی، مانند بازدید از اردوگاه کار اجباری، فیلمبرداری از تکنیک‌های خاص‌تری برای تأثیرگذاری بیشتر استفاده می‌کند. در این لحظات، دوربین به‌صورت ایستا و با نماهای طولانی‌تر کار می‌کند تا به مخاطب اجازه دهد سنگینی و اهمیت فضا را احساس کند. رنگ‌بندی و میزانسن در این صحنه‌ها نیز تغییر می‌کند؛ به جای نورپردازی گرم و طبیعی که در بسیاری از لحظات دیگر فیلم دیده می‌شود، در این بخش‌ها از رنگ‌های سردتر و ترکیب‌بندی‌هایی که بر تنهایی و سکوت تأکید دارند، استفاده شده است.
این تغییرات، بدون نیاز به استفاده از دیالوگ‌های مستقیم یا موسیقی پرحجم، پیام احساسی صحنه را منتقل می‌کنند.
جسی آیزنبرگ، نویسنده و کارگردان فیلم، تصمیم گرفت از موسیقی فردریک شوپن/Frederic Chopin- آهنگساز و پیانیست نامی قرن نوزدهم میلادی- استفاده کند زیرا در هنگام نوشتن فیلمنامه به آثار او گوش می‌داد. این موسیقی الهام‌بخش او در خلق فضای داستان و پرداخت شخصیت‌ها بوده است. آیزنبرگ می‌خواست از موسیقی‌ای استفاده کند که نه‌تنها زیبایی و ظرافت داشته باشد، بلکه احساسات پیچیده و درونی شخصیت‌ها را نیز بازتاب دهد.
او همچنین قصد داشت با انتخاب شوپن، پیوندی میان فضای تاریخی فیلم و تأثیرات ماندگار آن بر نسل‌های بعدی برقرار کند.
موسیقی فردریک شوپن، با اجرای زیبای تِسوی اِرِز/Tzvi Erez-آهنگساز و پیانیست کانادایی- اسرائیلی، یکی از ستون‌های اصلی احساسی و روایی فیلم «A Real Pain» است. این موسیقی نه‌تنها به فضای تاریخی و فرهنگی فیلم غنا می‌بخشد، بلکه حس فقدان، دلتنگی و رشد شخصیتی را نیز به‌طرز عمیقی منتقل می‌کند.
ترکیب موسیقی با سکوت‌های حساب‌شده و طراحی صدای ظریف، تأثیرگذاری احساسی فیلم را به سطح بالاتری می‌رساند و آن را به اثری تأمل‌برانگیز و فراموش‌نشدنی تبدیل می‌کند. به طور مثال، توقف موسیقی در صحنه‌ی اردوگاه کار اجباری: در این صحنه‌ی خاص، فیلمساز تصمیم می‌گیرد موسیقی را به‌طور کامل حذف کند. این تصمیم به‌شدت تأثیرگذار است، زیرا سکوت سنگین، بار تاریخی و دردناک مکان را به بیننده منتقل می‌کند. در این لحظه، نبود موسیقی به تنهایی به ایجاد یک حس هولناک و تأمل‌برانگیز در مخاطب کمک می‌کند.
در مجموع، علیرغم برخی انتقادات وارده در خصوص فیلم «یک درد واقعی» که به باور برخی به سبب شخصیت‌های آزاردهنده، داستانی سطحی، دیالوگ‌های تصنعی و ناهماهنگی در لحن، ایده ی جذابی را به هدر داده است تا جاییکه این فیلم نه تأثیرگذار و حتی سرگرم‌کننده است، اما در «A Real Pain» آیزنبرگ با روش‌هایی هماهنگ است که خنده می تواند در طرف دیگر ناراحتی یا تراژدی آشکار نفوذ کند. در حالی که «یک درد واقعی» با موضوعات سنگین دست و پنجه نرم می کند، آیزنبرگ مراقب است که هرگز اجازه ندهد بزرگ نمایی داستان او را تحت تأثیر قرار دهد.
این سفر احتمالا مهم ترین هفته زندگی این مردان نیست. هیچ ظهور بزرگ یا مکاشفه‌ای وجود ندارد. زندگی‌ها تغییر نمی‌کنند، مگر شاید تغییرات نامحسوسی که تنها مدت‌ها پس از پایان فیلم ظاهر می‌شوند؛ زمانیکه یک درد واقعی، تبدیل به یک لذت واقعی شود.
«یک درد واقعی» برای نخستین‌بار در «جشنواره فیلم ساندس۲۰۲۴» رونمایی شد و توانست جایزه بهترین فیلمنامه را کسب کند.
«انستیتوی فیلم آمریکا» و« هیات ملی بازبینی»، نیز فیلم «یک درد واقعی» را جزو ده فیلم برتر سال ۲۰۲۴ دانستند.
این اثر در هستادودومین مراسم «گلدن گلوب ۲۰۲۵» در ۴ رشته‌ی بهترین فیلم‌کمدی یا موزیکال، بهترین بازیگر مکمل مرد (کایران کالکین)، بهتری بازیگر مرد در فیلم کمدی یا موزیکال (جسی آیزنبرگ)، و بهترین فیلمنامه (جسی آیزنبرگ) نامزد شده است.
‏«A Real Pain» در نودوهفتمین مراسم «اسکار» نیز در دو رشته نامزد شده است؛ بهترین بازیگر نقش مکمل مرد (کایران کالکین) و بهترین فیلمنامه غیراقتباسی (جسی آیزنبرگ)

*فیلم آنتولوژی/Anthology film، زیر ژانری از فیلم‌هاست که از چندین فیلم کوتاه مختلف تشکیل شده‌است که اغلب فقط توسط یک موضوع ، فرضیه یا رویداد مختلط مختصر به هم گره خورده‌اند (که اغلب یک نقطه عطف است).
برخی اوقات هر قسمت توسط کارگردانی متفاوت کارگردانی می‌شود.

بدون دیدگاه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *