گذار از پست مدرن، معنا را به زندگی بر می‌گرداند


12:18

مدیر گروه پژوهش دانشگاه سوره گفت: از هم‌گسیختگی در داوران پست مدرن به بالاترین حد و جهان به پوچی مطلق در عصر دیجیتال و رسانه رسیده، گذار از پست مدرن در حال روی دادن است و امکان دارد جامعه به راه دادن دوباره معنا به زندگی برگردد.
به گزارش ایرنا، وبینار تخصصی پژوهشی در فقدان امر قدسی در هنر معاصر به مناسبت هفته پژوهش (۲۰ تا ۲۶ آبان) با تاکید بر بررسی ارتباط بین امر مطلق و و هنر در چشم انداز فلسفی به همت دانشکده هنر و همکاری معاونت پژوهشی دانشگاه دیروز (دوشنبه ۲۲ آذر)، ساعت ۱۶ تا ۱۸ برگزار شد.
این نشست با سخرانی دکتر فاطمه مصدری مدیر گروه پژوهش هنر دانشگاه سوره آغاز شد. وی با بازگویی تاریخچه فلسفه، نسبت آن با هنر و امر مطلق و معنادار را در ساحت هنر بررسی کرد و ورود هنر به زندگی انسان را به صورت یک امر توام با معنا تفسیر کرد.
مصدری گفت: انسان، هنر را به سرعت وارد فلسفه و جهان بینی خود کرد. مصدری افلاطون را به عنوان اولین نظریه پردازان این مبحث برشمرد و بیان کرد افلاطون اعتقاد داشت هنر باید به شکلی بتواند وارد زندگی انسان شود و اگر این امر توانایی وقوع ندارد هنر باید حذف شود.
مصدری در ادامه به نظریات ارسطو پرداخت و نگاه او را نگاهی طبیعت گرایانه به امور مختلف دانست که این نگاه باعث تلطیف دید او نسبت به هنر می شد.
مصدری نگاه ارسطو به هنر را غایت خویشتن معرفی کرد و آن را از لذت گرایی صرف طبق نظر ارسطو جدا دانست. ارسطو ارجحیت برای هنر و هنرمند قائل و دارای نگاهی منعطفانه به تفسیر هنر است که با شروع قرون وسطی و حضور دین در جامعه و پررنگ شدن آن در زندگی مردم، هنر و الهیات نیز به هم گره خوردند و این دوران بازتاب دهنده وجه فلسفی هنر است.
وی گفت: با شروع قرن چهاردهم ورق برگشت و نگرش انسانی به مسائل شکل پیدا کرد که این نگرش وابسته به تأثیرات سیاسی اجتماعی آن دوران است و در اینجا ورود به دوران رنسانس اتفاق میفتد. هنرمندان رنسانسی مثل میکل آنژ از لحاظ هنری به انسان و فیزیک انسانی توجه می کردند.
مصدری اواخر دوره رنسانس را دوره ظهور فلسفه علم دانست و عقل‌گرایی و انضباط فکری را کلید عصر روشنگری دانست که با ظهور انقلاب صنعتی امر مطلق و معنادار کمرنگ شدند و فردریش هگل (۱۷۷۰ تا ۱۸۳۰) اعتقاد داشت هنر نمی‌تواند با ماهیت و معنای جهان ارتباط برقرار کند.
وی نیچه را به عنوان فلسفه‌دان بی‌اعتقاد به خدا و متافیزیک معرفی کرد و او را مخالف وجود داشتن ارتباط با امر فلسفی در آغاز قرن بیستم دانست. قرن بیستم، قرن ورود به دنیای مدرن و جدا شدن هنر از معنا است و این دوران، ظهور هنر جدید و فاصله‌ با امر مطلق پدید آمد. تهی دانستن فلسفه و در نتیجه هنر از معنا و حضور انسان و همچنین پر کردن ضعف معنایی آن توسط انسان از ویژگی‌های این دوران است.
وی مدرنیته را آغاز تبدیل هنر از امری عقلانی به امری ذهنی دانست و بی‌اعتقادی به فلسفه و کل‌گرایی را تشریح کرد و افزود: هنرمندان این عنصر به دنبال رسیدن از جز به کل بودند و اعتقاد داشتند با فاصله گرفتن از معنا می‌توانیم به ماهیت آن برسیم و لزومی ندارد روند کلی نگری گذشته و سنتی را ادامه دهیم.
مصدری افزود: هنرمندان در گذشته به معنا توجه داشتند ولی نه در شکل ظاهری آن و سعی می کردند معنا را در عمق و بطن هنر معرفی کنند و آن هم برای مخاطبی که می‌بیند و فکر می‌کند نه هر مخاطب عامی. ظهور پست مدرن، ظهور تهی شدن از هرگونه معنا و مفهوم است و بعد از سال ۱۹۶۰ جهان وارد عرصه‌ای شد که برخلاف دوران مدرنیسم که آخرین تلاش‌ها برای جدا نشدن فلسفه از هنر شده بود در این دوره فلسفه و هنر به صورت کلی از همه فاصله گرفتند و با وجود این تکثرگرایی، برگشت این دو به هم غیر ممکن است.
وی اظهار داشت: از هم گسیختگی در پست مدرن به حد اعلاو جهان به پوچی مطلق در عصر دیجیتال و رسانه و پیدایش آن در هنر رسیده است. جهانی که دیجیتال و رسانه‌ای شده و چیزی تحت عنوان واقعیت در آن وجود ندارد و همه چیز غیر واقعی و بی‌اصالت شده است.
مصدری گفت: در این عصر واقعیتی خارج از رسانه وجود ندارد و رسانه یک معنای مجهول می‌سازد که مردم این جامعه نگاه زیبا شناسانه ای نیز ندارند؛ هنرمندان در آن، هر کسی می‌تواند باشد و هنر از بی‌ارزش‌ترین چیزهای ممکن نیز می‌تواند ایجاد شود.
وی بیان کرد: در عصر پست مدرن برعکس عصر مدرن توجه به اقلیت‌ها و رنگین پوستان زیاد است و به طور مثال زنان در این دوره حضور پررنگی دارند. هنرمندان پست مدرن اصولاً به دنبال معنا و ادعای خاصی نیستند و هنرمند نیازی به تحصیلات آکادمیک برای هنرمند بودن ندارد. هنرمندان پست مدرن به دنبال جلب نظر همه مردم هستند و از کالای مصرفی عامه مردم در زندگی برای ایجاد هنر استفاده می‌کنند و خود مخاطب را در برساخت هنر مشارکت می‌دهند و جهان این مردم را به تصویر می‌کشند.
مصدری در آخر گفت که دوران گذار در حال اتفاق افتادن است و امکان دارد جامعه به اصل و اصالت اولیه خود و راه دادن دوباره معنا به زندگی برود. این شرایط قابل تغییر است.

بدون دیدگاه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *