خاطره ابوالفضل جلیلی از خوزستان؛ این بار نمی‌گریزم، تو را تنها نمی‌گذارم


1400-04-31 10:44 ب.ظ

بانی‌فیلم: مصائب ناشی از بی‌آبی مردم شریف استان خوزستان و همراهی سایر هموطنان و بخش زیادی از هنرمندان با اهالی خوزستان همجنان ادامه دارد.
ابوالفضل جلیلی فیلمساز کشورمان با انتشار عکسی قدیمی از دورن جنگ در خوزستان قهرمان، خاطره‌ای از ان روز و پایداری مردم آن خطه از میهن‌مان را بازگو کرده است.
بخوانید:
جنگ که تازه شروع شده بود همچون شیری غران همراه تنی چند از دوستان تلویزیونی راهی خوزستان شدم.
قصد ما ساخت فیلمی بود درخصوص رشادتهای مردم خوزستان، و من در حکم صدابردار.
_ نزدیک ظهر جلوی پالایشگاه آبادان دختر جوان عربی خوزستانی باچادر سیاهی بر سر، همچون عقابی بلند بالا در برابر دوربین ما ایستاده بود و سخن میراند،
_ که ما ایستاده ایم و از وجب به وجب خوزستان ایران مان دفاع میکنیم و از هیچ دشمنی هراس در دل نداریم…!
اما من هراس داشتم . گوشم به صدای دختر جوان بود و چشمم مدام به آسمان .
که جنگنده ای بی محابا از پس پالایشگاه سر برآورد و در چشم برهم زدنی دنیا را به آتش کشید .
من گریختم، طوریکه سیم میکروفنی که در دست دختر جوان بود از میکروفن کنده شد و با من همراه .
لحظاتی سراسیمه دویدم ، و چون آتش، زبان در هم کشید، به محل فیلمبرداری بازگشتم . دختر جوان خوزستانی بی خبر از آنکه بداند من صدای مقاومتش را بریده ام همچنان سخن میراند و ایستادگی اش زیر بمباران دشمن در آن لحظه حساس را با غرور، به شهادت میگرفت .
خجالت زده و شرمگین سیم را به میکروفن وصل کردم . اما دیگر دیر شده بود….
اعتراف میکنم که در تمام طول هشت سال جنگ هرچه کردم باز شرمساری آن لحظه حساس، رهایم نکرد و نکرد و نکرد .
_چند روزیست صدای آن دختر خوزستانی که حالا شیرزنی سپیدموی گشته با لبانی تشنه و دستانی خاکی را می شنوم که فریاد میزند .

_ آقا…. گوش کن… تظاهرات ما ،،سلمیه،،
چرا تیر میندازی . نزن … ما آب میخواهیم .
زمینمونو میخواهیم…. نزن …..!

_ به حرمت خون هزاران هزار شهیدت در همان خوزستان، این بار نمی‌گریزم ، تو را تنها نمی‌گذارم ، و باتو همصدا میشوم.

بدون دیدگاه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *