20:06

ایرنا- حضور ارکستر ملی ایران روی صحنه، در شرایط تحریم و کرونا، یک نعمت بزرگ و نقطه امید در عرصه موسیقی کشور است.
این ارکستر در چهارمین شب جشنواره سی و هفتم فجر، به رهبری بردیا کیارس در تالار وحدت روی صحنه رفت تا رسم دیرین حضورش در این جشنواره را به جای آورد.
در این اجرا، شش قطعه به اجرا در آمد که دو تای آن همراه با آواز بود. «در ستایش صبح»، «رهنورد»، «گل خندان»، از ساخته های حمید متبسم آهنگساز باکلاس ایرانی اجرا شد که دو تای دومی با خوانندگی علی خدایی همراه بود. شعر اول از زنده فریدون مشیری بود و دومی هم از جناب مولوی.
قطعه اول که «در ستایش صبح بود» با چهارگاه آغاز شد که یکی از ویژگی تونالیته این دستگاه، همان شور و حال صبح و آغازیدن است. در ادامه، مدالاسیون دستگاه نوا انجام می شود و از حس سرزندگی و چابکی، به مواجهه با واقعیت و آرامش اندیشمندانه می رسد.
اما در قطعه دوم، علی خدایی روی صحنه می آید و «در ستایش صبح» را می خواند. این تصنیف، دارای پیچیدگی های ریتمیک و ملودیک است که یکی از ویژگی های آهنگسازی متبسم در حوزه آثار ارکسترال محسوب می شود. این پیچیدگی البته به انتخاب شعر هم مربوط می شود که شعری نیمایی است از زنده یاد مشیری.
خدایی، قطعه دوم خود در این اجرا را هم می خواند؛ «رهنورد». با شعری از حضرت مولانا. پیچیدگی در این قطعه نسبت به قبلی کمتر است. بنابراین اجرای خدایی هم، قابل دفاع تر از قطعه قبلی است. اما در نهایت، اجرای این خواننده باسابقه، همچنین انتخاب آهنگ، دست به دست هم داد تا آنگونه که می باید رضایت مخاطبان، حاصل نشود.
خاطرم هست که زنده یاد محمدرضا لطفی استاد بزرگ موسیقی ایرانی در یکی از کارگاه های نوازندگی اش، درباره مغزدار بودن و مغزدار نبودن صدای ساز و صدای آواز صحبت می کرد. با مثال هایی، به آموزندگان این کارگاه، منظورش را تبیین می کرد. در آنجا از دو خواننده بزرگ موسیقی ایرانی و دو خواننده بزرگ موسیقی پاپ نام برد که من به دلایل اخلاقی، از تکرار آن نام ها حذر می کنم اما براساس تعاریف و چارچوب هایی که آقای لطفی ارائه کردند، صدای علی خدایی، در دسته صداهایی قرار می گیرد که مغزدار نیست.
البته این مغزدار نبودن، صرفا به تمرین ها و صداسازی های خواننده مربوط نمی شود بلکه جنس صدا و ساختار حنجره و نای و دیافراگم او نیز در این ماجرا نقش دارد. بنابراین خدایی با تلاش بر روی مغزدار کردن صدای خود، می تواند خواننده ای پرطرفدار کشور تبدیل شود.
اما بهترین بخش اجرای ارکستر ملی ایران، اجرای قطعه «شوریده» اثر کاظم داوودیان بود. اثری شورانگیز در مایه آواز دشتی که مخاطب را مسحور فضای چندوجهی و کنترپوان درست اش می کند. انصافا، اجرای نوازندگان ارکستر ملی هم در این اثر، قابل دفاع و واجب التشویق است.
دو قطعه پایانی این اجرا، به آثاری از استاد حسین دهلوی هنرمند صاحب نام موسیقی ایرانی مربوط می شود با نام های «کنسرتینو برای سنتور و ارکستر» و «شوشتری رای ویولن و ارکستر». در قطعه اول، علی عابدین سولیست سنتور بود که یک اجرای کلاسیک و مدرسه ای انجام داد.
یعنی اجرای نت ها، نعل به نعل صورت می گرفت اما احساس و حالی که دهلوی در اثرش مستتر کرده بوده را این نوازنده سنتور نتوانست از سازش در بیاورد. به نظر می رسد تمرین کافی برای هماهنگی بیشتر میان گروه و سولیست، علت این نقیصه باشد. اما در اجرای دوم که مازیار ظهیرالدینی به عنوان سولیست ویلن حاضر بود، همان ایرادات سولیست سنتور، در آن مرتفع شده بود و وجود نداشت. به هر حال ظهیرالدینی سالیان سال است که در ارکسترهای بزرگ کشور حضور دارد و با بسیاری از همین نوازندگان ارکستر ملی، اجراهای بسیار و تمرینات فراوانی را تجربه کرده است. بنابراین اجرای خوش حس و حال او، موید این ماجراست که علی عابدین باید با گروه، همراهی و هماهنگی بیشتر داشته باشد تا بتواند اجرای ماندگارتری را ارائه کند.
اما رهبری بردیا کیارس در شب ارکستر ملی، قابل دفاع بود. او مدت هاست که ثابت کرده هنرمندی شش دانگ و رهبری مقتدر و کاربلد است. او در این اجرا با تمام توان، تلاش کرد که سونوریته سازها را بالا ببرد و صدای سازها، ژوست و دقیق باشد. اما واقعیت این است که این ارکستر ملی، هنوز نتوانسته است با قطعاتی که برایش تعیین کرده اند، ارتباط خوبی بگیرد و با تمام توان، پنجه بر ساز بگیرد. شاهد این ماجرا، تفاوت خروجی کار در قطعه «شوریده» و دیگر قطعات است.
نکته دیگر این است که اغلب قطعاتی که برای این اجرا، انتخاب شده اند، بیشتر برای یک ارکستر کوچک یا یک ارکستر مجلسی مناسب هستند. مثلا «کنسرتینو برای سنتور» اثر زنده یاد دهلوی، همانگونه که از نامش پیداست (کنسترینو) برای یک ارکستر کوچک تنظیم شده است. یا قطعات مربوط به جناب متبسم، نیز همین ویژگی را دارند چنانکه خود این هنرمند نیز پیشتر آثار ارکسترال اش را به رهبری استاد محمدرضا درویشی، با یک ارکستر مجلسی اجرا کرده بود.
قطعه سرود «ای ایران» اثر ماندگار استاد روح الله خالقی هم به صورت داوطلبانه از طرف ارکستر برای مخاطبان در تالار وحدت اجرا شد و پایان بخش این اجرا بود. استقبال کم مخاطبان از همراهی با ارکستر در اجرای سرود «ای ایران» و تشویق های کم رمق شان در پایان کار، سوال هایی را در ذهن متبادر می کند؛ آیا جنس مخاطبان موسیقی دچار تغییر شده؟ یا سلیقه مخاطبان موسیقی تغییر کرده؟ آیا کیفیت کار ارکسترهای حرفه ای که از بودجه عمومی بهره مند هستند، افول کرده؟ آیا سیاستگزاری های در این عرصه تاثیر منفی داشته؟ و شاید ده ها سوال دیگر بشود پرسید. اما چه کسی پاسخ این پرسش ها را خواهد داد؟

بدون دیدگاه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.